نشریه عهد

استفاده از مطالب فقط با ذکر منبع جایز است.
آدرس ایمیل: ahd.57@chmail.ir

عهد اول: در باره ی فرهنگ(1)

پنجشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۲، ۰۵:۴۸ ب.ظ
هو العلیم

علمای علم الاجتماع، ساختارهای یک جامعه را بررسی ،تبیین ومطالعه می کنند وبر اساس آن ایده و تز و نظریه می دهند.
ساختار ،همان نحوه ی ارتباط بین اجزاست  ویکی از عناصر مهمی که به خصوص  در «جامعه شناسی»  تعریف و در مورد آن بحث می شود، مقوله ی «فرهنگ» (culture) است.
سال 1871،تایلور ، مردم شناس انگلیسی، تعریفی ارائه داده که مورد استناد اکثر نویسندگان و گویندگان بوده است؛ او
فرهنگ را«مجموعه ای از علوم ،دانش ها، هنر ها ،افکار ،اعتقاد ها، قوانین ومقررات ، آداب و رسوم و سنت ها وبه طور خلاصه کلیه ی آموخته ها و عاداتی که یک انسان به عنوان عضوی از جامعه اخذ می کند »تعریف کرده است.
توسط جامعه شناسان مسلمان - ایرانی و غیر ایرانی - هم تعاریفی ارائه شده . مجموعا بیش از 100مورد!
تعریف از فرهنگ در منابع مختلف آمده است که در این مجال، مقصود طرح آنها نیست . فقط یک مورد ذکری از تعریف شورای انقلاب" فرهنگی"بکنیم که فرموده است:
«فرهنگ؛ کلیت تافته و به هم پیوسته ای از باورها ،فضایل و ارزش ها وآرمان ها ،دانش ها و هنر ها ،فنون ،آداب و اعمال جامعه را شامل شده که مشخص کننده ی ساخت و تحول کیفیت زندگی هر ملت است. »
والی آخر...
به نظرمی رسد عیب بزرگِ این تعاریف از فرهنگ ، «انتزاع» است، یعنی جدا کردن مفهومی که حضورا" نزد انسان هست ازاو و کشیدن آن  معنا به بند محدود لغات . گویی جریان علم بخاطر سر سپردگی اش به منطق ارسطویی،  تا معانی را در قالبِ تنگ کلمات قراردادی و اصطلاحات خود ساخته، به بند جملات انتزاعی نکشد ،دل آرام نمی شود!
لذا مخاطب کتاب های تخصصی علم!  ،تنها همین عقل منضبط به منطق ارسطویی است واگر نه اگر این تعاریف را این گونه با خلق خدا مطرح کنی ، فرار می کنند_ و خدا را شکر که فرار می کنند_
دنیای علم ، زبانی اصم برای خود انتخاب کرد و در این تاریکیِ «صمٌّ،بکمٌّ،عمیٌّ» دنبال راه نجات بشریت می گردد و با ژستی قیّم مآبانه برای مردم تأسف می خورد که چرا مردم به حرف اندیشمندان! ومتخصصان گوش نمی دهند تا توسعه بیابیم و فرهنگ مدرن نهادینه مان شود! _و خدا را شکر که مردم گوش نمی دهند_
مقوله ی "فرهنگ" نیز مستثناء از این فریبِ جریان علم مدرن نبوده است.
    علمای ما! دلسوزان ما! در مورد فرهنگ مردم ایران نگرانند ؛ «سریعا» هم «قلم» میزنند و بخاطر عقب ماندگی ایران از «عقلانیت و مدنیت مدرن» گلایه می کنند. فرهنگ اجتماعی ما را متأثر از فرهنگ سیاسی ِ استبدادی تاریخ ایران و لذا فرهنگی بیمار می دانند که از «تدبیر و تمدن» فاصله گرفته است!!
«سریع» و «کند» ویا حتی «قلم» نزدن ایشان، فرقی به حال مردم نمیکند؛ تریبون ها ، منابر و کرسی ها ،نشست ها وانواع میزهای گرد و مثلث ، و صبحانه و شامانه! هم سرشار است از "حرف" که هر چند مثلا برای مردم است اما نسبتی با مردم ندارد ولذا مردم با آن بیگانه اند.
زبان گفت وگو با مردم چیست ؟ متخصصان ! در باب لزوم گفت وگوی با مردم،آموزش و تحول در باورهای مردم همایش ها و قلم ها و سخن ها پراکنده اند اما یکبار به این سوال مهم حداقل پیش خودشان نیندیشیده اند که :
«زبان گفت وگو با مردم چیست؟»
گویی اصلاً مردم را نشناخته و نسبتی با ایشان ندارند. با تعاریف انتزاعی نمی شود با بشر حرف زد؛
«زبان فطرت» زبانی است که فقط آن هایی که بشر را به درستی شناخته و نسبت قلبی خود با او را یافته اند، قدرت تکلم با آن را دارند و مخاطب این زبان نه "گوش" که "قلب" مردم است و تعاریف نه جملات منتزع از ادراک حضوری که نمایاندن همان حقایقی است که بشر در قلب خود دارد وهستی و زیستش بر اساس آنهاست.
"قلب" محل "انقلاب" است  و لذا قلب با انقلاب بیگانه نیست ،
"قلب سلیم" محل "تسلیم" است ، "اسلام" همان تسلیم است و لذا "قلب سلیم" با "انقلاب اسلامی "بیگانه نیست.
«زبان فطرت» زبان مخاطبه با «قلب سلیم» است، لذا زبان فطرت، همان زبان «انقلاب اسلامی» است که مخاطب او دیگر مردم ایران در دهه ی مبارک فجر نیست،  مخاطب او، جهان اسلام در مجامع جهانی مسلمین نیست، بلکه مخاطب او «قلب بشریت» است!
نه بشر این زمان، نه بشر این مکان، زبانی جاری در تاریخ بشریت.
این زبان می گوید؛ « "فرهنگ" مثل "آب" و "هوا" ست .فرهنگ یعنی همین رسوم آدابی که بر زندگی من و شما حاکم است؛
 فرهنگ یعنی باورها و اعتقادات ما و چیزهایی که زندگی شخصی اجتماعی و داخل خانه و محیط کسب یک جامعه با آن روبروست .»(1)
میگوید: «فرهنگ مبداء خوشبختی ها و بد بختی های ملت است.»(2)
...
علم الاجتماع در باره ی فرهنگ،  بحث ها فرموده است؛ پیرامون فرهنگ مادی و معنوی ،تأخر و پسماندگی فرهنگی، شکاف فرهنگی و تعابیری مثل فرهنگ عام و خاص و خرده فرهنگ ،فرهنگ پیشرو و فرهنگ پیرو را مطرح کرده است.که این ها اگر چه همه هست اما هیچ یک نیست ،یعنی این ها در زبان علم رایج، احتمالاً گویاست اما در «زبان انقلاب اسلامی» یعنی «زبان مخاطبه با بشر»، قطعاً اصم است .
از طرفی، این ها «پراکندگی و تکثر علم» است در فرهنگ شناسی  و «زبان انقلاب اسلامی»، «زبان وحدت» است .
کثرت، بشر را به پراکندگی ها و نا بسامانی ها می کشد، در حالی که آرامش و سعادت هستی و زیستی انسان در وحدت ممکن است.
«فرهنگ انقلاب اسلامی» هم برای قلب انسان ها «گویا»ست وهم این «وحدت» حیات بخش را در کالبد بشر می دمد.
این مقاله البته مقدمه ایست بر معرفی «ماهیت فرهنگ انقلاب اسلامی».
 این که در خزانه ی متعالی این فرهنگ، چه معانی وحقایقی هست، بحثی دیگر است که باب آن به روی بشر گشوده شده «فما اغفل دخول الباب بعد فتحه؟»
برآنیم  به بیان آن بپردازیم که : «هذا بیانٌ للنّاس» است؛ به مدد وتوفیق الهی.
1-    امام خامنه ای - خاطرات و حکایت ها - ج3 - قدر ولایت
2-    امام خمینی- صحیفه نور - ج1 -  ص445
خ.سراج


  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۲/۱۱/۲۴
  • ۲۵۲ نمایش
  • .◉ . ◉.

culture

فرهنگ

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی